برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
لپ تاپ را برداشته ام و دارم کار می کنم. تلفن خانه زنگ می خورد. شماره اش را نگاه می کنم... شماره خواهری است. با تصور اینکه شاید اشتباه کرده است، بلند صدا می زنم: چرا داری به خونه زنگ می زنی؟! جواب نمی دهد. فکر می کنم شاید گوشی اش دست مادری است که رفته است تا سر خیابان خریدی چیزی!
جواب که می دهم، صدایش همزمان از دو منبع (گوشی تلفن و اتاق بغلی) به گوش می رسد: سلاااااااااااااااااااام! تولدت مبارک!
چه کادوی تولد زیبایی...
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
حالا نه که نوشتن آدمی چون من، اتفاق خاصی باشد و یا اصلا حضور و یا عدم حضورم... اما مدت هاست که دارم جلوی خودم را می گیرم از اینکه بخواهم در دنیای مجازی خودی نشان دهم. این دو تا جمله بی ربط اند؟ شاید.
+ دوش می آمد و رخساره برافروخته بود/ تا کجا کار دل سوخته ای ساخته بود
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی